تبليغاتX
::. تنها من و تو .::

تنها من و تو

: درباره وبلاگ

به‌ وبلاگ تنها من و تو خوش آمدین.....

عشق یک افسانه‌ نیست انکه‌ عشق را آفرید دیوانه‌ نیست

روزگار اما با ما وفا نداشت... طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت... بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس... حسرت و رنج فراوان بود و بس


: منوی اصلی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ

: نوشته های پیشین

4/20/2012 - 5/20/2012
3/20/2012 - 4/19/2012
1/21/2012 - 2/19/2012
4/21/2011 - 5/21/2011
2/20/2011 - 3/20/2011
12/22/2010 - 1/20/2011
10/23/2010 - 11/21/2010
9/23/2010 - 10/22/2010
7/23/2010 - 8/22/2010
6/22/2010 - 7/22/2010
3/21/2010 - 4/20/2010
12/22/2009 - 1/20/2010
11/22/2009 - 12/21/2009
10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008

: پیوندها


.:: رشیدا ::.

.::عضو یت رایگان = پول ::.

غوغای عشق در دفتر عشق
سوسول
پرواز به بي‌نهايت
آنچه شما خواسته اید
کوچه‌ تنهای خیال
عشق
کلبه‌ عاشقان
ز هر دری گپی
تنها من و تو
تبلیغات
نسیم بهاری
تک ستاره‌ آسمان من
من و تو
خاطره و درد دل
من و تو .....
عشق
کد آهنگ
خانه‌ کودک
پاتوق جوان ایرانی
کلبه عاشقانه پسر تنها
بـــــــــــــاران عــــــشـــــــــــق
لينک باکس با بازديد بالاي 5000
Ashoqana hai jawed va negar

لینکهای مفید




.:: معرفی سه سیستم کسب درآمد با عضویت رایگان ودر آمد واقعا بالاااااا.... حتما کلیک کن ::.

.::جدید ترین سی دی های حوادث واقعی در جهان ::.

.::سيدی مستند های کامل از بزرگ ترين جادوگر جهان ::.

.::سيدی مستدهایی واقعی از سرگذشت ارواح پس از مرگ ! ::.

.::زبان را در حالت خواب بياموزيد (100٪ علمي و تضميني) ::.

.::سيدی مستدهایی از ابتذال در سينمای ايران ! ::.

.::آموزش زبان انگليسی در خواب ! کاملا علمی و تضمينی و اثبات شده در ايران ! ::.

.::ژورنال لباس 2007 واسه خانم هاي ايراني ! ::.

.::موبايل بازا بيان جديد ترين سيدی های موبايل رو ببينن ! ::.

.::مستندات صوتی تصويری از مشاهده اوراح و جن ها . بسيار ترسناک کليک نکن ! ::.

.::شرکت و شغل خود را در بزرگترين سايت نيازمنديها رايگان معرفی کنيد. ::.

.::با روزي 2 ساعت كار ماهيانه مبلغ 900 هزار تومان دربياريد ::.

.::پسورد آی دی طرفتو تو ۱ دقيقه پيدا کن کاملا تضمينی ! ::.

.::کسب در آمد از اينترنت به همين آسونی ماهی چندين مليون تومان !‌ ::.

.:: چهار فیلم در یک سیدی اون هم 3000 تومن‌::.

.:: در این سایت عضو بشین وبه ازای هر کلیک 30 تومن بگیرین ::.

: آمار وبلاگ

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: با همکاری


.:: رشیدا ::.

خداکند که بیایی.


www.jokbaz.irتصاویر زیبا ساز وبلاگ


شاید این جمعه بیاید....شاید

شاید این جمعه بیاید ... شــــــــــــاید ...


خبر آمد خبری در راه است/سرخوش آن دل که از آن آگاه است/شاید این

 جمعه بیاید...شاید/پرده از چهره گشاید...شاید/دست افشان...پای کوبان می روم/بر

 در سلطان خوبان می روم/می روم بار دگر مستم کند/بی سر و بی پا و بی دستم کند/

می روم کز خویشتن بیرون شوم/در پی لیلا رخی مجنون شوم/هر که نشناسد امام

خویش را/بر که بسپارد زمان خویش را/با همه لحظه خوش آواییم/در به در کوچه ی

 تنهاییم/ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر/نغمه ی تو از همه پر شور تر/کاش که این

 فاصله را کم کنی/محنت این قافله را کمکنی/کاش که همسایه ی ما می شدی/

مایه ی آسایه ی ما می شدی/هر که به دیدار تو نایل شود/یک شبه حلال

مسائل شود/دوش مرا حال خوشی دست داد/سینه ی ما را عطشی دست داد/

نام تو بردم لبم آتش گرفت/شعله به دامان سیاوش گرفت/

نام تو آرامه ی جان من است/نامه ی تو خط امان من است/ای نگهت خاست گه

آفتاب/درمن ظلمت زده یک شب بتاب/ پرده برانداز ز چشم ترم/تا بتوانم به رخت

بنگرم/ای نفست یار و مدد کاما/کی و کجا وعده ی دیدار ما/

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد/به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد/

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم/تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم/کدام گوشه ی

 مشعر/کدام گوشه ی منا/به شوق وصل تو در انتظار بنشینم/ای زلیخا دست از

دامان یوسف بازکش/تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد/ببوسم خاک پاک جمکران را/

تجلی خانه ی پیغمبران را/خبر آمد خبری در راه است/سر خوش آن دل که ار آن آگاه

است/شاید این جمعه بیاید...شاید/پرده از چهره گشاید.شاید





| +| نوشته شده در توسط نگین | | ارسال به دوستان
وووووووو

خواب بودم خواب دیدم مرده ام

بی نهایت خسته و افسرده ام

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبرکن سنگ لحد را گل گرفت

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق ظلمت, سوت و کور و تنگ بود

هرکه امد پیش, حرفی راند و رفت

سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

نه رفیقی, نه شفیقی, نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

ناله می کردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم در پی یک جرعه اب

امدند از راه نزدم دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟

دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گرچه پرسش ها به ظاهر ساده بود

لرزه بر اندام من افتاده بود

هرچه کردم سعی تا گویم جواب

سد نطقم شد هراس و اضطراب

از سکوتم ان دو گشته خشمگین

رفت بالا گرزهای اتشین

قبر من پر گشته بود از نار و دود

بار دیگر با غضب پرسش نمود

ای گنهکار سیه دل,بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

گوئیا لبها به هم چسبیده بود

گوش گویا نامشان نشنیده بود

نام های خوبشان از یاد رفت

وای سعی و زحمتم بر باد رفت

چهره ام از شرم می شد سرخ و زرد

بار دیگر بر سرم فریاد کرد

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت را بگو

کارهای زشت من بسیار بود

بر زبان اوردنش دشوار بود

هرچه می کردم به اعمالم نگاه

کوله بارم بود مملو از گناه

چاره ای جز لب فرو بستن نبود

گرز اتش بر سرم امد فرود

عمق جانم از حرارت اب شد

روحم از فرط الم بی تاب شد

چون ملائک ناامید از من شدند

حرف اخر را چنین با من زدند

عمر خود را ای جوان کردی تباه

نامه ی اعمال تو باشد سیاه

ما که ماموران حق داوریم

پس تو را سوی جهنم می بریم

دیگر انجا عذرخواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

ناامید از هر کجا و دل فکار

می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق اغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی امد از تبار اسمان

دیگران چون نجم و او چون کهکشان

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از خمر طهور

لب که نه, سرچشمه ی اب حیات

بین دستش کائنات و ممکنات

بر سر خود شال سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

کی به زیبایی او گل می رسید؟

پیش او یوسف خجالت می کشید

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتم این زمزمه:

امده اینجا حسین فاطمه؟!

سوی من امد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گشتم از خود بی خود از بوی حسین

من کجا و دیدن روی حسین

گفت: ازادش کنید این بنده را

خانه ابادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

خویش را در سوز عشقم اب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

بارها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف هیات کرده است

سینه چاک ال زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

اسم من راز و نیازش بوده است

تربتم مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

بهر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه می شد صورتش بهرم کبود

تا به دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

قلب او از حب ما لبریز بود

پیش چشمش غیر ما ناچیز بود

با ادب در مجلس ما می نشست

قلب او با روضه ی ما می شکست

حرمت ما را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

اشک او با نام من می شد روان

گریه در روضه نمی دادش امان

بارها لعن امیه کرده است

خویش را نذر رقیه کرده است

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود

باعث خوشحالی اعدا شود

کشته ی اشکم, شفیع امتم

شیعیان را منجیم از درد و غم

گرچه در ظاهر گنهکار است و بد

قلب او بوی محبت می دهد

سختی جان کندن و هول جواب

پس بود بهرش به عنوان عقاب

در قیامت عطر و بویش می دهم

پیش مردم ابرویش می دهم

بلکه بالاتر به روز سرنوشت

می شود همسایه ی من در بهشت

اری اری هرکه پا بست من است

نامه ی اعمال او دست من است

ناگهان بیدار گردیدم ز خواب

از خجالت گشته بودم خیس اب

دارم اربابی به این خوبی ولی

می کنم در طاعت او تنبلی

من که قلبم جایگاه عشق اوست

پس چرا با معصیت گردیده دوست

من که گریم بهر او شام و پگاه

پس به نامحرم چرا کردم نگاه

من که گوشم روضه ی او را شنید

پس چرا شد طالب ساز پلید

چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل

جملگی از روی مولایم خجل

شیعه بودن کی بود با ادعا

ادعا بس کن اگر مردی بیا

پا بنه در وادی عشق و جنون

حب دنیا را ز قلبت کن برون

حب دنیا معصیت افزون کند

معصیت قلب ولی را خون کند

باش در شادی و غم عبد خدا

کن حسابت را ز بی دینان جدا

قلب مولا را مرنجان ای جوان

تا شوی محبوب رب مهربان

| +| نوشته شده در توسط نگین | | ارسال به دوستان
باور




نمی گویم نمی خواهم که باشی

تو می دانی حقیقت غیر از این است

نمی خواهم که باشم عادت تو 

که رسم زندگانی اینچنین است

تو یک باور برای عشق بودی

نمیخواهم که باشم عادت تو 

تورا از دور می خوانم به نرمی 

که می خواهم شوم من باور تو.



| +| نوشته شده در توسط نگین | | ارسال به دوستان
آرزومندی


آرزومندی  که  شد  دیوانه  و  زارت  منم

مثل هر شب مشت می کوبد به دیوارت منم

آن  زن دیوانه خویی که  ندانی از  چه رو

اینچنین از دوری ات  گردیده بیمارت  منم

آنکه  می خواهد تو را هر لحظه مانند نفس

دل  به  مهرت بسته و گشته گرفتارت  منم

آنکه با یک عشق ناب و دلنشین می خواهدت

آنکه  مشتاقانه  می آید  به  دیدارت  منم

آنکه  صد دلدادهء بی عیب  دارد  پیش رو

لیک میخواهد  تو را با عیب بسیارت  منم

آنکه لبخندت برایش باغهای عاطفه است

آنکه جان میگیرد از چشمان تبدارت منم

آنکه  او را سخت میخواهی و حاشا میکنی

آنکه  میرنجانی اش با  قهر و آزارت منم

ای که همچون شاه بیت یک غزل شورافکنی

آنکه میخواهد کند هر لحظه تکرارت  منم

ای بلور نازک پر خاطره از جنس نور

آنکه بیش از جان شیرین شد نگهدارت  منم

ای کویر خشک و آتشناک و عشق افروز من

آنکه میخواهد کند از عشق سرشارت منم

آنکه شورانگیز و وهم آلود از ره میرسد

چون ” ستاره ” می درخشد در شب تارت  منم


Jawed


| +| نوشته شده در توسط نگین | | ارسال به دوستان