|
نیمه شب
نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم
قرار تنهایی ما روز جدایی فردا بود خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود فردا قرار بود منو تو از هم دیگه جدا بشیم فردا قرار بود همدم گریه ی بی صدا بشیم از تو چه پنهون گل من من خیلی وقته بی توام دیروز و فردا نداره برام چه سخته بی توام یادش بخیر قلب تو بود برای من سنگ صبور میخواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور حالا که نیستی لااقل تسکین به قلب من بده اون که نخواست پیشم باشی حالا کجاست صبرم بده یادته که زیر بارون تو دعا کردی بمیرم منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم تو دعات گرفت و مردم اما عاشقم هنوزم با یه قاب عکست میگذرونم شب و روزم لحظه های آخر تو میره از یادم به سختی بدرقت اومدم اما دست تکون ندادی رفتی یه دلخوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم هر وقت که بارون بباره تو رو کنارم میبینم نگاه به چشم خیس من به عشق پاکم نکنی رفیق من رفته سفر چند روزی خاکم نکنید شاید خوشش نیاد که من تو خاکو خون پیرهنم مردم چرا اون نمیاد با گل سرخ به دیدنم توقع داشتم میمیرم حداقل نگاه کنه حتی نیومد لحظه ای با جسمم وداع کنه
نزديك ميشوي به من فرسنگها در من فرو ميروي در من خانه ميكني در من حضورميابي لحظه به لحظه هرجا و هر كجا توي انگشتهايم جاري ميشوي سطر به سطر خاطراتم را مي نگاري روي لبم مينشيني خنده ميشوي، حرف مي شوي دلم كه مي گيرد از چشمهايم ميباري كيستي ؟ كيستي تو؟ كيستي تو كه اين همه در من بي تابي سزاوار حرفهاي عاشقانه اي كيستي تو كه ديدنت زندگي رفتنت مرگ است در من بمان از هنوز تا هميشه...
|
![]() به وبلاگ تنها من و تو خوش آمدین.....
عشق یک افسانه نیست انکه عشق را آفرید دیوانه نیست روزگار اما با ما وفا نداشت... طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت... بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس... حسرت و رنج فراوان بود و بس |