تبليغاتX
تنها من و تو

تنها من و تو

در شبهای بی کسی

  مرا ببخش

مرا چون عاشقت بودم ببخش

 

مرا چون رهسپار شهر چشمانت بودم ببخش

 

مرا چون زنده با عطر نفس هایت بودم ببخش

 

مرا چون دیوانه وار دوست دارت بودم ببخش

 

من را ببخش چون تا سحر توی رویا بوسه بر رویت زنم

 

من را ببخش چون تا سحر توی رویا شانه بر مویت زنم

 

من را ببخش چون تا سحر توی رویا سرخاب بر گونه هایت می زنم

 

من را ببخش چون تا سحر توی رویا حرف با چشمانت می زنم

 

من را ببخش هر چند دیگر محکوم شدم

 

زندانی غم تو تا آخر عمرم شدم

 

من محکوم همکاری در راه عشق با قلبم شدم

 

ای دریغا عاشقت تا نهایتم شدم

 

مرا گله از این سرنوشت نیست

 

مرا گویی تورا لیاقت نیست

 

مرا جایی در شهر چشمانت نیست...

Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  باز چشمهايم را مي بندم

 

باز چشمهايم را مي بندم

وغرق در رويا مي شوم که چگونه در اوج تنهاييم تو را مي يابم


دستهاي مهربانت را لمس مي کنم

به خورشيد چشمانت خيره مي شوم

بوسه هاي عشقم را چون قطرات باران بر گونه هايت مي ريزم

و تو را در آغوش مي گيرم تا تمام دلتنگي هايت را به امانت بگيرم


و اينگونه با تو در اوج آسمانم

که...

واي...

چشمانم را باز مي کنم

نه...

بايست اي روزگار فريبکار

افسوس چه کوتاه بود لحظه ي با تو بودن

چه زیبا بود لبخند مهربان..
. ستاره ي من

 

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  من و تو

من وتو آدم وحوا نبوديم

 

جدا از مردم دنيا نبوديم

 

من وتو با همين مردم نشستيم

 

ولي انگار با اين ها نبوديم

 

 

 

من وتو، تا نفس باشد من و تو

 

من وتو ،در قفس باشد من و تو

 

من وتو حرفمان حرف هوس نيست

 

اگر هم از هوس باشد من وتو

 

 

 

من وتو اي من وتو جاودانه

 

براي لحظه هاي جاودانه

 

زما بايد دوباره جان بگيرد

 

غريو شعر هاي عاشقانه

 

 

 

من وتو نيمه اي از روحمان كم

 

دو تنها ودو سرگردان عالم

 

غريبي بيشتر از اينكه يكم عمر

 
 

من وتو زندگي كرديم بي هم  

 


 

من وتو بي قرار بي قراري

 

براي هم هميشه يادگاري

 

تمام روز بي تابيم وبي خواب

 

به اميد شب وشب زنده داري

 

 

 

 

 

من وتو جانمان از هم جدا نيست

 

من وتو يا تو و من بين ما نيست

 

يكي هستيم تا آن حد كه ديگر

 

به تنهايي ما حتي خدا نيست

 

 

 

من وتو خار چشم سرنوشتيم

 

كه اين خط را از او خوشتر نوشتيم

 

جهنم جاي سر افكندگان است

 
 
 

من وتو سر به داران بهشتيم
 

 

من و تو ما شدن را ياد داديم

 

به شب فردا شدن را ياد داديم

 

من وتو جو به جو قطره به قطره

 

ره دريا شدن را ياد داديم

 

 

 

من وتو اين هجا را مي شناسيم

 

زبان واژه ها را مي شناسيم

 

سكوت از جنس فرياد است اين جا

 

چه خوب اين هم صدا را مي شناسيم

 
 


+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  بيا امشب

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  قصه گوی پیر شهر

Kuvaa http://i15.tinypic.com/2d0ni82.gif ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.

قصه گوی پیر شهر

 

قصه گوی پیر شهرم بگذر آرام از کنارم

در برم منشین برایت قصه ی دیگر ندارم

قصه هایم مرده در من دیگر از افسانه سیرم

بر مزار قصه هایم مینشینم تا بمیرم

روزگاری آمدی تا در کنار من بمانی

کز بر من میگریزد عشق و رویای جوانی

آمدی تا بار دیگر جان بگیرد غصه هایم

این زمان افسرده جانی بی پناهم

ای گنه کرده برو من بی گناهم

قصه گوی پیر شهرم بگذر آرام از کنارم

در برم منشین برایت قصه ی دیگر ندارم

قصه هایم مرده در من دیگر از افسانه سیرم

بر مزار قصه هایم مینشینم تا بمیرم


+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  بارانه تنها...

Kuvaa http://i15.tinypic.com/2d0ni82.gif ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.

بارانه تنها...

 

این پست هم با اسم تو شروع میشه;

 

خدا...

 

یکی بود یکی نبود

 

یه تنها بودو یه باران تو سرزمین (ع ش ق)

 

باران ,تنها بارونه تنها بود

 

تنها, باران رو دوست داشت

 

تنها, (ع ا ش ق) باران بود

 

تنها, جز خدا و باران هیچ کسی رو نداشت.

 

هر وقت که بارون میگرفت  ,تنها فقط به یاد باران بود و میگفت:

 

باران ببار خیسم کن (ع ش ق) وجودم را تو سیراب کن...

 

و بعد سکوت بودو یاد باران, تو خاطر تنها

 

تنها, باران رو دوست داشت

 

تنها ,(ع ا ش ق) باران بود

 

تنها, جز خدا و باران هیچ کسی رو نداشت.

 

یه روز تنها به باران گفت:

 

باران من دوستت دارم...

 

باران گفت:

 

تنها من دوستت ندارم!!! من آرام رو دوست دارم!!!

 

و باران رفت...

 

تنها, در حضور خدا , با چشمان گریان گفت:

 

خدایا مراقبش باش.امیدوارم در کنار آرام احساس آرامش کنه...


 

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  چه سنگین گذشت

Kuvaa http://i15.tinypic.com/2d0ni82.gif ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام
گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را
وامروز دوباره شکست
تکه ای از شکسته های قلبم
درآن گوشه ی پاییزی
گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود
تا حرفهایم
در بستری از بغض بخوابند
کاش گفته بودم...
کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی
که قلبم ستایشت می کرد
دریغ از گوشه چشمی
که همان، بت شکنم کرد
وامروز...
بخشایش عذرم
مفهومی بی رنگ است
گمشده در اعماق تاریک قلبم



+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  منو

Kuvaa http://i15.tinypic.com/2d0ni82.gif ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.

 

منو درگير خودت کن تا جهانم زير وروشه
تا سکوت هرشب من با هجومت روبرو شه
بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو ميرم
منو درگير خودت کن بلکه آرامش بگيرم
با خيال تو هنوزم مثل هرروزوهميشه
هرشب حافظه ي من پر تصوير تو ميشه
با من غريبگي نکن با من که در گير توام
چشماتو از من برندار من مات تصوير توام
تو هم اينجايي هميشه با تو شب شکل يه روياست
آخرين نقطه دنيا تو جهان من همين جاست
تو هم اينجايي وهرروزمن به تنهايي دچارم
منو نزديک خودم کن تا تو رو يادم بيارم




+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  تنها براي تو مي نويسم


  
تنها براي تو مي نويسم براي چشمان تو كه برق چشمانم را زنده مي كند. براي دستان تو كه گرماي عشق را خجالت زده مي كنند. براي لبانت كه جز ترنم هاي محبت را نمي بوسند. براي قلب مهربانت كه جز عاطفه در آن نمي ماند. براي تو مينويسم كه وجودت همه پاكي وصفاست . براي تپش هاي قلبت كه نبضم را به زدن وا مي دارند. براي نگاه هاي پر مهرت كه حسرت را در نگاهم زنده مي كنند، حرفهايت كه جوانم مي كنند. آرزوهايت كه روياهايم را قوت مي بخشند.


+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  نمی دونی

Kuvaa http://i15.tinypic.com/2d0ni82.gif ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.
نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نويسم !

شايد کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نميشه وصف کرد !

باز هم برای تو می نويسم که اميد ديدار نگاهت منو زنده نگه می داره !

تويی که شهد شيرين عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار ديگر زندگی رو از سر بگيرم ... !

مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه ٬ تو می تابی و دل خسته ام رو بی تاب تر می کنی .

مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سيرابم می کنی .

اين همه شور و هيجان رو مديون صدای مهربون توام .

تمام فصلها با وجود پاک تو زيبا و شيرينه و بی تو زيباترين ها و تمام لحظاتم سرد و غمگينه !

اما حالا که‌ از هم جدا هستیم یادت برای همیشه‌ با من است ...


+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  هرگز

Image hosting by TinyPic

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را
هرگز نمی گیرد کسی در
قلب
من جای تو را

 

 





 

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  یادته

Kuvaa http://i15.tinypic.com/2d0ni82.gif ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.

یادته‌ بهم گفتی که شب بی اعتباره ...  

بودن و نبودنش فرقی نداره ...

دیگه اسمت واسه من یه یادگاره ...

خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره ...

قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره ...

تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده


+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  باران


Kuvaa http://i15.tinypic.com/2d0ni82.gif ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.


باران عشق باریدوانتظارصدای دلنشین تو به پایان رسید. با ریختن باران ،

 

تو مثل همیشه به حرف آمدی وگفتی این باران عشق است باران دل من،

 

بارانی است که هیچ وقت در زندگی من تمامی ندارد .باران احساس است.

 

همیشه در آرزوی باران که بهترین آرزوی توست به انتظار مینشینم!


 

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  كسي مثل تو نديدم

كسي مثل تو نديدم

من فقط تو رو مي خواستم كه به تو نرسيدم

ديگه عاشق نمي شم

دل به غريبه نميدم

تو نباشي تا ابد از عشق چيزي نمي گم

ديگه عاشق نمي شم

نگاه مست راسخ تو رو هرگز فراموش نمي كنم

مثل يه سايه پا به پا

منو يه بغضه نيمه جون

مي گفت نرو به خاطرم هميشه پيش من بمون

كاش مي شد ستاره ها پايين بياد شب من دوباره باز از سر بشه

كاش مي شد دوباره اون شهر چشمات جون پناه من در به در بشه

وقتي بودي من بي نام و نشون با نفس هاي تو هم خونه شدم

وقتي رفتي نديدي با رفتن من آواره يه ديوونه شدم

ديگه عاشق نمي شم

كسي مثل تو نديدم

من فقط تو رو مي خواستم كه به تو نرسيدم

ديگه عاشق نمي شم

دل به غريبه نميدم

تو نباشي تا ابد از عشق چيزي نمي گم

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  می روم

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم، تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه 

می برم تا زتو دورش سازم

زتو ، ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار بگریزم من

از تو ، ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم، خنده به لب ، خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

   من

من من محاله از تو سير بشم

كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير

اين و بدون طفلي دلم به عشق تو اسير

كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير

اين و بدون عاشقت و داره واست مي مير

تو اوج بي كسي هام دلواپسي هام

ياوري از عيد رسيد به فرياد

شكر خدا كه تو رو به من داد

تو دشت بي پناهي بي تكيه گاهي

ياوري از عيد رسيد به فرياد

شكر خدا كه تو رو به من داد

من من محاله از تو سير بشم

اشتياغ زندگاني با تو در من زنده شد

باغ ويرانه دلم از عطر گلها كنده شد

خسته از بي حاصلي عمر بودم و امدي

حاصل بي ارزش من لايق و ارزنده شد

من من محاله از تو سير بشم

كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير

اين و بدون طفلي دلم به عشق تو اسير

كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير

اين و بدون عاشقت و داره واست مي مير

foto

 

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  خدایا رهایم کن


خدایا توان زیستن ندارم رهایم کن
خدایا نخواهم که دگر درد عشق کشم رهایم کن
خدایا از چه سان آفریدی مرا حال رهایم کن
خدایا نخواهم عمر بیش از این رهایم کن
خدایا عشق فانی نخواهم دگر پس رهایم کن
خدایا در هوای سرد این دنیا می لرزم رهایم کن
خدایا تحمل نکنم تهمت ننگ بر دامان خویش رهایم کن
خدایا صحبت درد عشق با معشوق نتوانم کرد رهایم کن
خدایا دست و دلم لرزان است از فراق رهایم کن
خدایا نخواهم که بذر کینه در دل بکارم رهایم کن
خدایا نتوانم غم معشوق ببینم دگر رهایم کن
خدایا آدمیان را ز من بیزار گردان و رهایم کن
خدایا افسوس مرا در دل کسی باقی مگذار و رهایم کن
خدایا کور شدم، کر و لالم گردان و سپس رهایم کن
خدایا صبر ایوب از آن صابرین است رهایم کن
خدایا همه تقصیرات را بر گردن من نه رهایم کن
خدایا ظلمت ترس از آینده بر من چیره گشت رهایم کن
خدایا قلب و مغزم را نابود ساز و رهایم کن
خدایا سخنش را بر من قطع کردی حال رهایم کن
خدایا خدا یکی عشق یکی، تمام شد رهایم کن
خدایا توجه اش را ز من گرفتی و دگر هیچ رهایم کن
خدایا ثمره اهدافم پاک شد و صورت مسئله رهایم کن
خدایا همی خواهم کین آخرین یاد باشد رهایم کن
خدایا من راه آسمانم را گم کردم به اشتباه رهایم کن
خدایا غم هجران نخواهمش، یارم آسوده باد رهایم کن
خدایا درین بادیه دویدم و جز بی وفایی دیدم؟ رهایم کن
خدایا "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست" رهایم کن
خدایا نخواهم دگر چیزی ز تو جز آنکه رهایم کن
خدایا از تو التماس دارم رهایم کن
خدایا دوستت دارم رهایم کن

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  ديشب دلم گرفته بود

 

ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي باروني
 
دلم هواتو كرده بود ، هواي شيرين زبو نيت
 
دلم ميخواست گريه كنم ، بگم كه سخته تنهايي
 
اي همصدا اي آشنا ، بگو كه پيشم مي موني
 
نمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني
 
ولي صدات تو گوشمه ، مي گي كه اينجا مي موني
 
رفتم كنار پنجره ، گفتم شايد ببينمت
 
ديدم محاله ديدنت ، چون گل بايد بچينمت
 
رو صندلي نشستمو يهو ديدم
 
يه قاصدك اومد پيشم
 
خبر آورد اي آشنا ، يه رازي را بهت بگم ؟
 
گفتم بگو : آهي كشيد، اومد نشست رو شونه هام
 
يواشكي چشماشو بست ، تا نبينه اشك چشام
 
مي گفت كه تو يه راه دور
 
يه راه دور و سوت كور
 
مسافري نشسته بود
 
مسافره غريب و دلشكسته بود
 
از تو همش شكوه ميكرد
 
با اشك گرم و دل سرد
 
مي گفت كه يادت نمياد
 
اون روزاي آخريه
 
چه قدر دلش مي خواست كه تو
 
نگاش كني ، صداش كني
 
بهش بگي دوسش داري
 
به شرطي تنهاش نذاري
 
تا اومدم بهش بگم برو بگو
 
دوسش دارم ، پاش مي شينم
 
ديدم كه اون رفته بود و
 
منم دارم خواب مي بينم .




+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  عشق


 

 

عشق یعنی در فراقش سوختن . عشق یعنی سوختن ٬ لب دوختن

عشق یعنی شانه لرزان بید . عشق یعنی روح یک یاس سپید

عشق یعنی خاردست و دامنش . عشق یعنی یوسف وپیراهنش

عشق یعنی آشتی با روشنی . عشق یعنی فارغ از ما ومنی

عشق یعنی شام هجران فراق . عشق یعنی شور وشوق واشتیاق

عشق یعنی رویش گل در بهار . عشق یعنی مست بوی زلف یار

عشق یعنی آتشی افروختن . جمله غمهای جهان را سوختن

عشق یعنی کربلا یعنی حسین . عشق یعنی تیغ در بد روحنین

عشق یعنی یک بیابان از عطش . عشق یعنی از خراسان تا حبش

عشق یعنی سرخی خون شهید . عشق یعنی آنچه زینب می کشید

عشق یعنی کاش یعنی آرزو . عشق یعنی کاش بودم پیش او

عشق یعنی در بیابان وجود . روح وجان وسینه وسر در سجود

عشق یعنی خیمه های سوخته . عشق یعنی روح رنج آموخته

عشق یعنی چون علی مرد عمل. عشق یعنی رنج در جنگ جمل

عشق یعنی فارغ از بود ونبود . عشق یعنی بذل وبخشش عدل وجود

عشق یعنی سوختن در بی کسی . زخم خوردن از لب خاروخسی

عشق یعنی در فراقش موج خون . عشق یعنی غرق دریای جنون

عشق یعنی سر بزیری سر فراز . عشق یعنی ناله های جانگداز

عشق یعنی ناله نی در فراق . عشق یعنی ذولفقار انشقاق

عشق یعنی یاسهای مهربان . عشق یعنی نردبان آسمان

عشق یعنی خونبهای آدمی . عشق یعنی انتهای آدمی

عشق یعنی سرزمینی از بلور . عشق یعنی دوستی با اصل نور

عشق یعنی کاخ رویا در خیال . عشق یعنی دوستی با ذو لجلال

عشق یعنی بنده وعصیان به هم . عشق یعنی شادی وهجران به هم

عشق گاهی جان ستاند از کسی . تا ثریا می برد گاهی خسی

عشق یعنی دوستی در بندگی . عشق یعنی فارغ از خوی سگی

عشق بوی روح مجنون می دهد . صبح وصل وشام پرخون می دهد

عشق میراث علی در کربلاست . خونبهایش را خدائی خونبهاست

عشق یعنی تیشه ای در بیستون . عشق یعنی ذولجناحی غرق خون

عشق یعنی خونبهای آدمی . عشق یعنی انتهای آدمی

عشق گویی در تن مریم شکفت . عشق یعنی هیچ کس آنرا نگفت.



 

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  بـیـــا

بیــا امــشب مــرا از غــم رهـا کن
طــبیبم بـاش و دردم را شـــفا کن
بیــا با بوسـه ای گــرم وتوانبــخش
تـب ســوزان ءعـشقــم را دوا کن
بیــا از هــجر تــو بیــمارم امــشب
مـرا ازدرد جــانسـوزم رهــا کن
 
بیــا حــتی اگــر، نـآئــی بــدرمان
بیــا پــس باغــمم ودرد صفا کن
بیــا با نغــمهء این اشکء رقصان
بـرقــص وبـر دل زارم جـــفا کن
بیــا جــانم بگــیر و درد بُــستان
ولـی تـا زنــده ام ، بـرمـن وفــا کن

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |