تبليغاتX
تنها من و تو

تنها من و تو

در شبهای بی کسی

  تنها



 
تنها
 
 
بی تو منو پنجره های بسته ، بی تو منو و زمزمه های خسته
بی تو منو و شب ناله های بارون ، تنهایی و دل به خون نشسته
دل به خون نشسته

ای که نگاه ت ، زنگ صدات ، به یاد کوچه مونده
تو گوش هر پنجره ای ، ازروشنایی خونده

ترانه هات برده منو ، تا سرزمین رویا
گفتی ازین شب سیاه ، چیزی تا صبح نمونده

بی تو غریبه گشتم ، با همه سرگذشتم
رو تن تنهایی هام ، اسم تو رو نوشتم



http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i14.tinypic.com/66tbdy0.gifhttp://i25.tinypic.com/2mmzbz5.gif






+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

   باران

  

باران

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را میکنم....

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را میکنم....

آن لحظه است که دلم میخواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم...

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران....

خیس تر از آسمان ، خیس تراز درختان....

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم میخواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمیخواهد باران قطع شود....

دلم میخواهد همچو آسمان که بغضش را خالی میکند ، خالی شوم ،

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی...

تنها صدای قطره های باران را می شنوم و اشک میریزم ، و آرزوی یارم را میکنم....

دلم میخواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند.....

لحظه ای که آرام آرام میشوم و دیگر

تنهایی را احساس نمیکنم ، چون باران در کنارم است.....

باران مرا آرام میکند ، باران مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها میکند ،

باران مرا به آرزوهایم نزدیک میکند.....

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم میخواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های

خاموش را میلرزاند فریاد بزنم ، فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود........

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق

در زیر باران قدم میزند ، تنهایی در کوچه های سرد و

خالی... کجایی ای یار من؟ کجایی که جایت در کنارم خالی است.....

در این شب بارانی تو را میخواهم ، به خدا جایت خالی خالی است.....

کاش دستان گرمت در دستانم بود ، کاش صدایت همچو

صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد .....

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ، تو که نیستی منی

که همان دجتر تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت....

قصه دختر تنها در یک شب بارانی ، شبی که احساس میکنم بیشتر از همیشه عاشقم....

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است....

پس باران را دوست دارم چون تو را به‌ یادم می اره‌ ....



http://moonstone.persiangig.com/image/finalpic%2020.gif



 

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  عــــــــبـــور خاطــــره...




دلتنگ میشوم وقتی خط به خط خاطره های بهار را مرور میکنم.

خاطره هایی که همه رنگ حضور دارد...رنگ بی رنگی.

می خواهم ترانه ی بهار را در کوچه پس کوچه های زمستان زمزمه کنم.

من می خواهم تا آخر تمام پائیز های دنیا سر بر شانه ی بهار بگذارم و تا هق هق

آخرین باران اشک بریزم.

تا زمانی که ماهیها عاشق شوند...تا جوانه زدن همه ی شقایق ها..

تا زمانی که آمدن بهار بهانه ی پنجره های بسته را نداشته باشد.

تا سالها بعد...سالهایی که چشمان توعطر عشق را نوازش میکنند.

زمانی که آرزوهای سیاه و سفید پشت شیشه رنگی میشود.

اما افسوس که در کوچه ی آن بهار جز تو راهگذری نیست.

افسوس که بهار آن سال ماهی ای برای عاشق شدن و پنجره ای برای باز شدن ندارد.

افسوس که آن هنگام بهار در میان اشکهای ترنج گم شده است ...



Kuvaa http://www.tehroon20.com/gallery/albums/userpics/10001/normal_1441695-78c923a3174c1702.jpg ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  فصل عاشقانه

 
فصل عاشقانه

در این تنهایی دلگیر ومبهم

من از تو می نویسم عاشقانه

دلم از تو شده لبریز احساس

تو این حال وهوای بی ترانه

نمی دونم کدوم حس غریبی

منو با دستای تو آشنا کرد

یکی انگار تو این بهت غریبی

دل دیونه من رو صدا کرد

صدام دل مرده ای بود سرد و ساکت

نفس های تو شد طنین آواز

تو تنهایی غزل گم کرده بودم

بازم شد شعر من با عشقت آغاز

تو کوله باری از عشق وترانه

من از خواب ترانه بی صدا تر

رسیدی از ته دنیای روشن

منو بردی با خود تا مرز باور

نمی دونم اگر با من نبودی

کدوم دست نوازش مرحمم بود

عزیزم توی این نامردمی ها

همیشه دستای تو مرحمم بود

بذار با هم باشیم تا فصل آخر

منو نذار با بی کسی ها

بمون با من تو این دنیای مسموم

دارم می میرم از دلواپسی ها



+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  دل من سخت گرفته است


دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا

وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی
که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا

تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد
بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا

تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل
بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا

درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن
غیر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا

از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت
غیر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــــــرا

رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبـــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا

مه من رو بنما بی تو دلم غمگین اســـــــت

بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا




+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  هم اتاقی


هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی برس به‌ دادم ،



اونیکه‌ دل و دینم رو برده‌ خیلی وقته‌ نکرده‌ یادم ،

هم اتاقی هم اتاقی ببین چگونه‌ سیل اشکم شده‌ رونه‌،


درد درونم به‌ جز تو به‌ خدا هیچکی نمی دونه‌،


هم اتاقی برو طبیب دل بیمارم رو بیار ،



بهش بگو عاشقش غریبه‌ مرده‌ از رنج و انتظار،


هم اتاقی برس به‌ دادم اونی که‌ دل و دینم رو برده‌ خیلی وقته‌ نکرده‌ یادم ،



Kuvaa http://i2.tinypic.com/r0p8ut.gif ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.



+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |