|
خدا یا
دفتر خاطرات من
شروع مي شه با اسم تو
طلسم تنهايي من
شكسته با طلسم تو
با نفس تو ، قلب من
صداي زندگي شنيد
عكس تورا كنار من
خدا با دل تنگي كشيد
خدا با دل تنگي كشيد
تا دل بيقرار من
ز دست تو آروم گرفت
دستامونا ، دست خدا
گذاشت تو دست سرنوشت
چه بي بهونه دلامون
اسير دست ما شدن
چه بي بهونه دستامون
از هم ديگه جدا شدن
حالا اون روز و شبها
يه عمر گذشت و ميگذره
بعد يه عمر از من و تو
مونده هنوز يه پنجره
پنجره شعرهاي من
به شوق چشمات وا مي شه
بي تو لب ترانه هام
ساكت و بي صدا ميشه
اگه تو بودي زندگي
گرم نفسهاي تو بود
دستام ستاره كم نداشت
اگه تو دستهاي تو بود
بعد تو ، دفتر دلم
پاييز غصه و غمه
دلم خوشه به ياد تو
كه تا هميشه مرهمه
در دل من چيزيست
مثل يك بيشه نور
مثل خواب دم صبح
و چنان بيتابم كه دلم مي خواهد
برم تا سر كوه
بدوم تا ته دشت
|
![]() به وبلاگ تنها من و تو خوش آمدین.....
عشق یک افسانه نیست انکه عشق را آفرید دیوانه نیست روزگار اما با ما وفا نداشت... طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت... بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس... حسرت و رنج فراوان بود و بس |