تبليغاتX
تنها من و تو

تنها من و تو

در شبهای بی کسی

  فصل عاشقانه

 
فصل عاشقانه

در این تنهایی دلگیر ومبهم

من از تو می نویسم عاشقانه

دلم از تو شده لبریز احساس

تو این حال وهوای بی ترانه

نمی دونم کدوم حس غریبی

منو با دستای تو آشنا کرد

یکی انگار تو این بهت غریبی

دل دیونه من رو صدا کرد

صدام دل مرده ای بود سرد و ساکت

نفس های تو شد طنین آواز

تو تنهایی غزل گم کرده بودم

بازم شد شعر من با عشقت آغاز

تو کوله باری از عشق وترانه

من از خواب ترانه بی صدا تر

رسیدی از ته دنیای روشن

منو بردی با خود تا مرز باور

نمی دونم اگر با من نبودی

کدوم دست نوازش مرحمم بود

عزیزم توی این نامردمی ها

همیشه دستای تو مرحمم بود

بذار با هم باشیم تا فصل آخر

منو نذار با بی کسی ها

بمون با من تو این دنیای مسموم

دارم می میرم از دلواپسی ها



+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  بارانه تنها...

Kuvaa http://i15.tinypic.com/2d0ni82.gif ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.

بارانه تنها...

 

این پست هم با اسم تو شروع میشه;

 

خدا...

 

یکی بود یکی نبود

 

یه تنها بودو یه باران تو سرزمین (ع ش ق)

 

باران ,تنها بارونه تنها بود

 

تنها, باران رو دوست داشت

 

تنها, (ع ا ش ق) باران بود

 

تنها, جز خدا و باران هیچ کسی رو نداشت.

 

هر وقت که بارون میگرفت  ,تنها فقط به یاد باران بود و میگفت:

 

باران ببار خیسم کن (ع ش ق) وجودم را تو سیراب کن...

 

و بعد سکوت بودو یاد باران, تو خاطر تنها

 

تنها, باران رو دوست داشت

 

تنها ,(ع ا ش ق) باران بود

 

تنها, جز خدا و باران هیچ کسی رو نداشت.

 

یه روز تنها به باران گفت:

 

باران من دوستت دارم...

 

باران گفت:

 

تنها من دوستت ندارم!!! من آرام رو دوست دارم!!!

 

و باران رفت...

 

تنها, در حضور خدا , با چشمان گریان گفت:

 

خدایا مراقبش باش.امیدوارم در کنار آرام احساس آرامش کنه...


 

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  می روم

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم، تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه 

می برم تا زتو دورش سازم

زتو ، ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار بگریزم من

از تو ، ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم، خنده به لب ، خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  بـیـــا

بیــا امــشب مــرا از غــم رهـا کن
طــبیبم بـاش و دردم را شـــفا کن
بیــا با بوسـه ای گــرم وتوانبــخش
تـب ســوزان ءعـشقــم را دوا کن
بیــا از هــجر تــو بیــمارم امــشب
مـرا ازدرد جــانسـوزم رهــا کن
 
بیــا حــتی اگــر، نـآئــی بــدرمان
بیــا پــس باغــمم ودرد صفا کن
بیــا با نغــمهء این اشکء رقصان
بـرقــص وبـر دل زارم جـــفا کن
بیــا جــانم بگــیر و درد بُــستان
ولـی تـا زنــده ام ، بـرمـن وفــا کن

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  چراغ

چراغ خانه ی من سوت و کور است

ببین راه جدایی ها چه دور است

بیار امشب در اغوشم خدا را

که فردا عاشقت مهمان گور است

من کیستم؟ساز شکسته

از نغمه ها لب خاموش و بسته

دور از تو ای رویای رنگین

دارم من سرنوشتی غمگین

در سینه اتش بر لبم اه

دستم ز دامان تو کوتاه

تا زنده هستم در نگاهت

هیچم . ندانم چیستم من؟

روزی به یاد من افتی ای ماه

کان روز دیگر نیستم من

ان روز گرید مادر من

غمگین تر از ابر بهاری

تو می نویسی با سر انگشت

بر خاک گورم یادگاری

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |

  تو که نبودی

تو که نبودی ستاره ای نداشتم تا برایش شب ها ،
آوای ناله سر کنم

ستاره ها مدتهاست هرچه شعر میگویم ، از من دوری میکنند
و من ناگزیر میشوم
تا ترانه های بی صاحبم را برای تو سر دهم...
سردی و برودتی که مدتهاست
خون کمرنگ و بی رمقم را لای انگشتانش فشار می دهد،
با تو که باشد مرا هم رها میکند..
دلم میخواهد تا جان دارم بنویسم
و تنها تو بخوانی
و هرزمان که خسته شدی
سر روی شانه های منتظرم بگذاری
تا من هم با تو خالی شوم
دلم میخواهد بعد از مدار صبح تو را ببویم...
وقتی اشک های بی گناه و معصوم تورا با دستان لرزانم 
از گونه های غرق اشک پاک کنم ،
برای نماز صبحم وضو نمیخواهم

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |