تبليغاتX
تنها من و تو

تنها من و تو

در شبهای بی کسی

  عــــــــبـــور خاطــــره...




دلتنگ میشوم وقتی خط به خط خاطره های بهار را مرور میکنم.

خاطره هایی که همه رنگ حضور دارد...رنگ بی رنگی.

می خواهم ترانه ی بهار را در کوچه پس کوچه های زمستان زمزمه کنم.

من می خواهم تا آخر تمام پائیز های دنیا سر بر شانه ی بهار بگذارم و تا هق هق

آخرین باران اشک بریزم.

تا زمانی که ماهیها عاشق شوند...تا جوانه زدن همه ی شقایق ها..

تا زمانی که آمدن بهار بهانه ی پنجره های بسته را نداشته باشد.

تا سالها بعد...سالهایی که چشمان توعطر عشق را نوازش میکنند.

زمانی که آرزوهای سیاه و سفید پشت شیشه رنگی میشود.

اما افسوس که در کوچه ی آن بهار جز تو راهگذری نیست.

افسوس که بهار آن سال ماهی ای برای عاشق شدن و پنجره ای برای باز شدن ندارد.

افسوس که آن هنگام بهار در میان اشکهای ترنج گم شده است ...



Kuvaa http://www.tehroon20.com/gallery/albums/userpics/10001/normal_1441695-78c923a3174c1702.jpg ei voida näyttää, koska se sisältää virheitä.

+نوشته شده در ساعتتوسط نگین | |